اینجا قرار استـــ یکـــ عددخانمــ باران واگویهــ هایشــ را داد شود؛
از هر چهــ کهــ پیششــ آید،از هر چهــ کهــ خوششــ آید،از خیلیــ چیزها
ازهر چهــ دلخور میــ شود،ازهرچهــ دلتنگــ،از کـاستیــها،از بودنها،نبودنها،
از دروغــ،نفرتـــ،ازخوشیـــ،ناخوشیـــ،لبخنــد،اشکــ،از لجبازیـــ از تنبیهــ !
ازپرتــ و پلاهایـــ زیر لبیــ هایشــ، ازپچــ پچـهایشــ،از...
از"خود+حواســ"شــ کهــ لعنتــ خدا بر او باد!!
بیــ سر و تهــ اند و درونیهــ درونیــ البتهــ ،
با کدهاییـــ کهــ خود سر در میــ آوردشانـــ
خواهـ بخوانــ خواهـ رد شد...
ملالیــ نیستـــ سالها با"خود+حواســ"شــ بودهــ اینــ یکیــ همــ رویشــ!
فقطـ همینــ جایــ خالیـــ برایـــ اویــ متوهمــ زدهــ باشد،کفایتــ میـکند!!
نقطهــ تهـ خط .
"گفتمــ بهــ هیچکســـ دلــ خودرا نمیدهمـــ
اما دلمــ برایــ همانــ هیچکســ گرفتــ"
♥شوکران♥ ♥روزمرگی های من ( وبلاگ دیگرم)♥ ♥یادم آرَد...(وبلاگ دیگرم♥
♥یادداشت های کلاغ پیر♥ ♥آیین بلاگ♥
♥با تو هیچوقت از شک نخواهم گفت♥ ♥هذیان های نیمه بیداری♥
♥آتیش دل غمزده♥ ♥فقط خودی♥
♥شعرهای عاشقانه♥ ♥من در زندگی ام♥
♥رازهای رازانی♥ ♥شاپرک بهاری♥ ♥کوله پشتی♥
♥دیوونه♥ ♥گوگولی مگولی♥
♥وبلاگ احمدصفری♥ ♥کوتک نت♥
♥عشق یکی خدام یکی♥ ♥آبادی♥
محبوبــ منــ !
ازتــ ممنونمــ (اینــ را "دوستتــ دارمــ"بخوانــ )
ازتــ خیلیــ سپاسگزارمــ (اینــ را " دلمــ براتــ تنگــ شدهــ "بخوانــ )
شرمندهــ اتــ هستمــ کهــ باوجود اینــ همهــ درگیریــ در گیر و دار روزمرگیـــها
انقدربهمــ محبتــ داریــ ،لطفــ داریــ ،مهربانیــ باهامــ ،
نمیدونمــ چطوریــ خداراشکرکنمــ . و ازتــ تشکر کنمــ .
منــ قدردانتــ هستمــ .
دعاکنــ بیشترازاینــ باشمــ .
بزرگیــ کنــ و ببخشــ و برمنــ خردهــ مگیر کهــ از سر دلتنگیــ بهانهــ جوئیــ میکنمــ .
+میشهــ همیشهــ باشیــ ؟!
++ازمنــ مگیرچشمــ دستــ مرا بگیر و کوچهــ هایــ محبتــ را با منــ بگرد.
ابر میــ بارد و منــ میــ شومــ از یار جدا
چونــ کنمــ دلــ بهــ چنینــ روز ز دلدار جدا
ابر و بارانــ و منــ و یار ستادهــ بهــ وداعــ
منــ جدا گریهــ کنانــ، ابر جدا، یار جدا
ایــ مرا در سر هر مویــ بهــ زلفتــ بندیــ
چهــ کنیــ بند ز بندمــ همهــ یکبار جدا
دیدهــ از بهر تو خونبار شد، ایــ مردمــ چشمــ
مردمیــ کنــ، مشو از دیدهــ خونبار جدا
و ممنونمــ از جنابــ "همایونــ شجریانــ " گرامیــ کهــ بهــ زیباییــ دلنشینــ خواند و میــ خواند.
++ جنابــ همایونــ اگهــ میدانستیــ آوای (شما و پدر )
با روحــ و روانمــ چهــ میکنهــ،
اینــ چنینــ بیــ پروا نمیخواندیـد
دیدیــ با منــ مهربونــ نبودیــ ...
هزاربارتکرار کردمــ" .... " اینجملهــ را تا ابد نمیفهمیــ !
دیدیــ با منــ مهربونــ نبودیــ ...
هزاربارتکرار کردمــ" .... " اینجملهــ را تا ابد نمیفهمیــ !
دیدیــ با منــ مهربونــ نبودیــ ...
هزاربارتکرار کردمــ" .... " اینجملهــ را تا ابد نمیفهمیــ !.
.
.
برفــ هایــ اینــ زمستانــ همــ تمومــ میشهــ ،مثلهــ منــ !!!
راستشــ منــ یهــ جاییــ اونــ دور دورها
قبلا ها ، دیروزها اون گوشهــ ها جاموندمــ .
هیچــ چیز همــ جبرانــ نمیکنهــ
-حتیــ اشکــ هایــ گاهــ و بیگاهــ و همراهــ هر دممــ -
هر دمــ ، دردَمــ زیاد میشود در ، دَمــ !
قلبمــ بهــ حدیـــ سنگینهــ
- خیلیــ -
کهــ زمینــ تعادلشـــ بهــ سمتمــ کجــ میشهـــ
و منــ نفسهایــ مقطعشــ رو مدامــ حســ میکنمــ .
مثلهــ یهــ حبابــ پوچــ شدمــ
کهــ با واسطهــ و بیــ واسطهــ آبـــ خواهد شد .
+ دلمــ گرفتهــ...اما....ان اللّه معـنـا ....
احتمالاً
یکــ جایــِ اینــ روزگار
در جمعهــ ایــ
جاماندهــ امــ
کهــ اینــ همهــ غروبــ هرآنــ در منــ سردر میــ آوردند!!
+ دلمــ گرفتهــ...اما....ان اللّه معـنـا ....
هرگز اینــ روزها و شبــ هاییــ که گذشتـــ؟
بد گذشتـــ !
نگذشتـــ !
و نمیگذرهــ !
رو فراموشــ نمیکنمــ
هرگــز!
نیمیــ از منــ را کشتهــ اند...
نیمیــ دیگر
نیمهــ جانیــ کهــ پروانهــ هایــ زخمــ خوردهــ در همــ میــ لولند.
+امروز بیشــ از هزا رو 300 عدد پروانهــ نیمهــ جون در منــ مُردند.
++ زنــ ها اگهــ بیشــ از حد انتظار بکشند؛
چیــ میشنــ؟
مردها چطور؟
+++ دلمــ گرفتهــ...اما....ان اللّه معـنـا ....
منــ مینویسمـــ:
هر چیزیــ را پایانیــ ستــ !!
پردهــ ها کنار میروند
نقشــ آخر
مهرهــ سوختهــ
-نگرانــ نباشـــ
یانیســ ریتسوســـ راستــ گفتهــ"هر چیز را رازیــ استــ"
و رازتــ "سر بهــ مُهر " بودنــ !! -
.
.
.
منــ محو میشومــ....
+ منمــ عصیانــ گر! عمرانــ گر تو!
++ دلمــ گرفتهــ...اما....ان اللّه معـنـا ....
khaili chizha ro khub midunam.
khub midunam k hamishe jaee baraye dir residan hast. jaee baraye nabudan. naraftan hatta.
khub midunam to ghafe gharari va man ......
khub midunam ghaire ghabele tahammol va naaramam va
engar ye chizi dar man hast k nist
k nabude engar az azal
k nakhahad bud
amma adamist dgar momken ast del khosh bashad.....
kash
.
.
.
khoda tamum mikard in teatr ro
.
.
.
kash
b andaze 3 mah tu koma beram
baad beram o beram
.
.
.
kash
sare pole maaruf faghat ...................
kash
........hichi aslan
.
.
.
+ شدهــ امــ مثلــ مریضیــ کهــ علاجشــ مرگـــ استـــ
خستهــ امـــ مثلــ خودمــ مثلــ خودمــ مثلــ خودمــ.
قسمــ بهــ اینــ روزها
کهــ از اینروزها نخواهمــ گذشتـــ
از روزگار همــ...
هیچیـــ ندارمـــ بگمـــ ،
چیــ باید بگمــ اصلاً ،
چیـــ موندهــ ؟
××××××××××××××××
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایهای ز امروزها، دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونههایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد میآرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پردههای تیرهٔ دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با یاد من بیگانهای
در بر آیینه میماند به جای
تار مویی، نقش دستی، شانهای
میرهم از خویش و میمانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران میشود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
میشتابند از پی هم بیشکیب
روزها و هفتهها و ماهها
چشم تو در انتظار نامهای
خیره میماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
میفشارد خاکِ دامنگیر خاک
بیتو دور از ضربههای قلب تو
قلب من میپوسد آنجا زیر خاک
بعدها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام میماند به راه
فارغ از افسانههای نام و ننگ.
آوارگیــ وادیــ اولــ و آخر ندارهــ کهــ آقایــ محترمــ، آقایــ معروفیــ!
دلتــ خوشــ استــ ها؟پدر خدابیامرز!
آوارگیــ یکــ پر پرواز میخواهد کهــ نیستـــ.
................................................................................
دیگهــ فصلــ فصلِــ توئهــ!
دیگهــ فصلــ فصلِــ جا موندنــ نیستــ.
دیگهــ فصلــ فصلِــ جمعهــ ستــ
دیگهــ فصلــ فصلِــ نابودیــ یهــ نفرهــ!شاید همـــ یهــ لشگر!
دیگهــ فصلــ فصلِــ بیــ خوابــ شدنهــ!بـیــ لوســ شدنــ!
دیگهــ فصلــ کوروســ یغماییــ و یزدانیــ و شجریانــ رسیدهــ!
دیگهــ فصلــ تو اتاقــ تا صبحــ بیدار موندنــ و تو بالکنــ خفهــ شدنــ رسیدهــ !
دیگهــ فصلــ nبار play شدنــ موزیکــ مورد علاقهــ توئهــ،بیــ اینکهـــ بفهمیـــ !
دیگهــ فصلهــ خطر کردنهایــ یواشکیــ و فکرایــ یواشکیــ توئهــ!
مثلا فکر کنیــ کهــ اینــ یکیــ و تاحالا برایــ خودتــ حلاجیــ نکردیــ بشینیــ و از نو برایــ خودتــ تعریفــ کنیــ.
کمیــ خاطرهــ کهــ کسیــ را نکشتهــ تا حالا
امضا میدمــ فقطــ جونــ میدیــ ههــ!
مثلا دستاتو باز کنیــ و لبهــ تراســ بشینیــ کهــ ترســ ندارهــ
مثلا چند پُکیــ اینــ ور و اونــ کهــ کسیــ رو نکشتهــ
مثلا ساعتا رو برگردونیــ عجیبــ نیستــ
مثلا یهــ ساعتــ زلــ بزنیــ بهــ مانیتور و عینــ مسخــ شدهــ ها رفتهــ باشیــ اونــ دوردورا کهــ چیزِ سختیــ نیستــ
مثلا همینــ کهــ بشینیــ عمدا خودتو بهــ گریهــ نزنیــ کهــ کارشاقیــ نیستـــ
مثلا همینــ کهــ ندونیــ امروز چندمهــ امروز چندشنبهــ ستــ،اصلا مهمهــ ؟
آیا اونــ یهــ عدهــ آدمــ ،زنبور، کبوتر،توسرتــ خفهــ خونــ گرفتنــ یا مدامــ داد میزننــ
یا مدامــ دادبزنیــ و پژواکشــ یهــ صدایــ ظریفِـــ خفیفـــ باشهــ
یامدامــ شیطونــ بهــ ریشـــ نداشتتــ بخندهــ کهــ چیزیــ نیستــ.
مثلا ازآخر راهو تنها تنهابرگردیــ کهــ چیزیــ نیستـــ
مثلا سبابهــ رو محکمــ فرو کنیــ تو چشماتــ ،جلویــ یهــ عدهـــ مرد و زنهــ شکستــ خوردهــ رو بگیریــ کهــ کاریــ ندارهــ
مثلا 10ثانیهـــ نفســ نکشیدنـــ
امتحانیهــ جالبهــ!
- همیشهــ یواشکیــ ها دلچسبــ ترند دیگر چهــ میشود کرد!
دیگهــ فصلــِ چشمــ بستنـــ رسیدهــ.
دیگهــ فصلــِ حسهــ تکراریــ نیستــ.
همهــ چیــ نوئهــ نو!
اینــ فصلــ و میخونیــ یا مینویسیــ؟
دیگهــ فصلـــ مردنــ رسیدهــ ،زندهــ بهــ گور شدنــ
دیگهــ فصلهــ با خود موندنــ رسیدهــ
دیگهــ فصلهــ پنجمیــ رسیدهــ کهــ دور برگردانــ ندارهــ حواستــ باشهــ اینــ فصلــ اصلا تهــ ندارهــ
دیگهــ فصلهــ بیــ غیرتیــ و بیگسیــ مثهــ تابستونــ نیستــ !
فصلهــ دهشتناکهــ پائیز زمستونهــ.
امروز شروعــ فصلهــ مردگیــ قطعیــ شد.
بیــ تاریخــ انقضا. بیــ تجدید چاپــ!تکــ تیراژ ،خاصهــ تو.بیــ سنــ وسالــ!
کمیــ لجــ کردنــ کهــ کسیــ را نمیکشد،میــ کشد؟.
کمیــ دلشورهـــ تو بارونــ کهــ کسیــ رو نمیکشهــ،میــ کشهــ؟ .
کمیــ درگیر شدنــ کهــ کسیــ را نکشتهــ،کشتهــ؟ .
کمیــ دقــ کردنــ کسیــ را نمیکشد،میــ کشد؟.
کمیــ اعترافــ کهــ کسیــ را نمیکشد،میــ کشد؟.
کمیــ مبهمــ نبودنــ کهــ کسیــ را نکشتهــ،کشتهــ ؟.
کمیــ دیروز و امروز و آیندهــ را از دستــ دادنـــ کهــ کسیــ را نمیکشد،میــ کشد؟
کمیــ دیرتر رسیدنــ کهــ کسیــ را نکشتهــ ،کشتهــ ؟
کمیــ سرد و ساکتــ و غریبهــ شدنــ کهــ کسیــ را نمیکشهــ ،میــ کشهــ؟
کمیــ دلتنگیــ کهــ کسیــ را نکشتهــ،کشتهــ؟
کمیــ خفهــ شدنــ کهــ کسیــ را نکشتهــ، کشتهــ؟
خو میــ کنیــ !
یاد میگیریــ !
جونــ میکنیــ اما
یاد میگیریــ !
یاد بگیر!
کمیــ برندهــ شدنــ را یاد بگیر.
....................................................................................
هر شبِــ دیوانهــ اما
دلتــ هرچهــ کهــ شد
هر چهــ بود
بهــ رویــ خودتــ نیاور.
.............................................................
آهایــ !! فقطــ خاطرهــ ها را هر چهــ سریعــ تر Refresh کنــ.
هر چهــ قد رهمــ کهــ دوستــ داریــ برو دورتر بایستــ.
فقطــ صبوریــ نخواهــ .
منــ میگهــ :
از امروز دیگر باران نمیــ نویسد دستش را قلمــ کردهــ !
منــ مینویسمــ منــ .
+جانــِ جانــِ جانــ ازهمهــ جهانــ
میکشد دلمــ پر بهــ سویــ تو!
باران میگهــ :
تو خودِ کارسینوماییـــ
+ لعنتیهــ دوستــ داشتنیــ
میشهــ خورشید رو بدزدیــ بعد بجاشــ بیایــ بباریــ؟
ببار برایمــ ...
باران می نویسهــ :
حقــ کاملاً با نویسندهــ استـــ .
"حرفیــ برایــ گفتنــ ندارمــ
وقتیــ میدانمــ تمامــ گناهــ ها بهــ گردنـــ منــ استـــ
نهــ بغضــ میکنمــ و نهــ آهــ میکشمــ
حوصلهــ افسوســ خوردنـــ همــ ندارمــ ...
کجایــ اینــ داستانــ ایستادهــ امــ ؟
نمیدانمــ اصلاً مگر فرقیــ همــ میکند
وقتیــ تو زنیــ باشیــ کهــ
فقطــ بهــ دردِ ماجراهایــ بیــ سرانجامــ میخورَد. "
-نیلوفر لاریــ پور -
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
باران: منــ خاطرهــ ایــ ندارمــ اما !!
++ شنیدهــ امــ آدمها پیشــ از آنکهــ بمیرند
تمامــ خاطرهــ هاشانــ را دورهــ میکنند
و مرگــ چقدر باید منتظر بماند
تا کار منــ تمامــ شود"
- لیلا کرد بچهــ -
باران مینویسهــ :
حالهـ اینــ خانمــ شاعر را کاملاً شریکمــ !
ممنونــ بخاطر شعر زیباشونــ !
+باران امیدواراستــ خدا باشد، همراهشــ و بیاید با همــ آشتیــ کنند !
++ " شعر زیر برگرفته از وبلاگ کالسکه چی" ست!
**************************************
تلخــ اگر بود بهــ شیرینیــ لیلا باشد
بنویسید زمانــ با دلــ او یار نبود
کهــ اگر بود دلشــ خواستــ زلیخا باشد
بنویسید نمکــ گیر شد او با یادتـــ
ودلشــ خواستـــ کهــ در یاد تو پیدا باشد
بنویسید کهــ تقدیر امانــ نامهــ نداد
کهــ سرشــ تا بهــ قیامتــ بهــ تو بالا باشد
بنویسید کسیــ حالــ دلشــ درک نکرد
کهــ دلشــ خواستــ بهــ غمــ هایــ تو تنها باشد
بنویسید خدا مونســ غمــ هایشــ بود
چهــ کسیــ مونســ غمــ هایــ تو حالا باشد؟
بنویسید کهــ از مسجد و از معبد و از صومعهــ رفتــ
و دلشــ خواستــ کهــ تنها بهــ تو،تنها بهــ تو لیلا باشد
الغرضــ ، قصهــ همینــ بود و نوشتید ولیــ
تا ابد چشمــ دلمــ خیســ و چو دریا باشد
نامهــ را زرورقیــ سرخــ بپوشانیدشــ
کانــ همهــ عشقــ در اینــ نامهــ هویدا باشد "
باران میگهــ :
حــ ســ ر تـــ ســ خــ تــ ه...،و حــ شـــ تـــ نـــ ا کــ ه
بــ د تــ ر ا ز ا و نـــ ا یــ نــ هـ کــ هـ نــ تـــ و نــ ی
ا ز ح س ر ت"ا ز د س ت د ا د ن "حـــ ر فــــ بــ ز نـــ ی.!
صلاحــ کار کجا و منــ خراب کجا؟
+ بــ ا یــ د "ز ن" بـــ ا شــ یـــ
تــ ا بــ تــ و نــ ی "ش ک س ت ن" و"ح س ر ت"ر و د ر کــ کــ نــ یــ !
++ کــ ا شـــ تـــ و د نــ یــ ا
چــ یــ ز یـــ بـــ هــ ا ســـ م
قــ و لـــ و قــ ر ا ر و ا نـــ تـــ ظــ ا ر بــ ـعـ د ش نــ بــ و د!
+++ هــ نـ و ز یـ کــ گـ و شــ هـ ق ل ب م...
باران مینویسهــ :
پر از تردیدمـــ ، هیچیــ نموندهــ تا بگمــ !!
باید
همیشهــ
احتیاطــ
قطعاً
سکوتـــ
بعداً.
.
.
از منفورترینــ ها
یکیــ بیاید و منــ را پیدا کند ، لطفاً !
+ و چهــ بیــ ذوقــ جهانیــ کهــ مرا با تو ندید!!
باران میگهــ :
هیچمــ !
بیشتر از آنچهــ کهــ زمینــ فکرشــ را بکند!
بیشتر از آنچهــ کهــ خورشید حجمشـــ را اندازهــ بگیرد!
بیشتر از آنچهــ کهــ شبــ سنگینیــ اشــ را بهــ دوشــ کشد!
بیشتر از آنچهــ کهــ یکـ دلــ باریــ از رویــ دوششــ بردارد!
بیشتر از تمامــ بیشتر ها دلسرد!
+دلمــ گریهــ میخواهد،اخمــ هایــ تو کجاستــ ؟
منــ شهرهــ ء عشقــ توأمــ، مشهور یعنیــ اینــ
هر بار میــ گویمــ بهــ خود در غایتــ مستیــ
ایــ مستــ هایــ کشورمــ، انگور یعنیــ اینــ
هر تار مویشــ خالقــ صد ساز و آواز استــ
مشکاتیانــ، مشکاتیانــ، سنتور یعنیــ اینــ
از چشمــ هایتــ بیشتر از اینــ نمیــ گویمــ
الماســ بیــ همتایــ کوهــ نور یعنیــ اینــ
صد بار خود را کشتهــ امــ با دار گیسویتــ
اما کماکانــ زندهــ امــ، منصور یعنیــ اینــ !
-آمنهــ دولتــ آبادیــ - وبلاگــ نابینالود-
باران میگهــ :
کاریــ بجز سکوتـــ و اشکــ برایمـــ نماندهــ !
+ درد نوشتـــ :
" آنقدر مرا با غمــ دوریتـــ نیازار ...
با پایــ دلمــ راهــ بیا قدریــ و بگذار ؛
اینــ قصهــ سرانجامــ خوشیـــ داشتهــ باشد
شاید کهــ بهــ آخر برسد اینــ غمــ بسیار
اینــ فاصلهــ تابــ از منــ ِ دیوانهــ گرفتهــ
در حیرتمــ از اینــ همهــ دلسنگیــ دیوار
هر روز منمــ بیــ تو و منــ بیــ تو ولاغیر
تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ...
منــ زندهــ بهــ چشمانــ مسیحایــ تو هستمــ
منــ را بهــ فراموشیــ اینــ خاطرهــ نسپار
کاریــ کهــ نگاهــ تو شبیــ با دلــ ما کرد
با خلقــ نکردهــ استــ ؛ نهــ چنگیز نهــ تاتار!
ایــ شعر ! چهــ میفهمیــ از اینــ حالـــ خرابمــ ؟
دستــ از سر اینــ شاعر کمــ حوصلهــ بردار
حقــ استــ اگر مرگــ منــ و عالمــ و آدمــ
بگذار کهــ یکبار بمیریمــ ؛ نهــ صد بار !!
تصمیمــ خودمــ بود بهــ هرجا کهــ رسیدمــ
یکــ دایرهــ آنقدر بزرگــ استــ کهــ پرگار
اوجــ غمــ اینــ قصهــ در اینــ شعر همینــ جاستــ :
منــ بیــ تو پریشانــ و تو انگار نه انگار ! "
"رویا باقریــ "
باران مینویسهــ :
رفتهــ ایــ
و اوضاعــ آسمانــ دلمــ بهــ گمانمـــ...
- آرامـــ استــ...آرامــ ؟؟!!!
فقطــ کمیــ تبــ باریدنــ دارند
چشمهایــ نمور بیــ معشوقــ منــ !
+ " خوشــ خرامانــ میــ رویــ . . . ایــ جانــ جانــ بیــ منــ مرو! "(کــلیکــ)
باران میگهــ :
+ از آستانه ی تحملات که بالاتر باشد دیگر فرقی نمیکند
ضربهی سهمگین پتک باشد یا
تلنگر سرانگشت .
میشکنی .
مسئلهی شدت ضربه نیست که قیاس معالفارق کرده باشی .
مسئلهی ضعف ِ احساس است .
"تنهائی" احساس آدم را نحیف میکند .
آنچنان نحیف که نازداری زنی از مردش تو رابه هقهق میاندازد .
هقهق .
آنقدر عجیب که از فرط عجیب بودن شاید مسخره بهنظر میرسد .
شاید هم آنقدر مسخره که ازفرط مسخرگی عجیب به نظر میرسد .
تنهائی احساس آدم را نحیف میکند ...
باران مینویسهـــ :
فعلاً باید بهــ خیلیــ چیزها فکر کنمــ .خیلیــ زیاد!!
+ حالا کهــ دیگر دستمــ بهــ آغوشتـــ نمیــ رسد
و بوسیدنتــ موکولــ شدهــ
بهــ تمامیــ روزهایــ نیامدهــ..
حالا کهــ هر چهــ دریا و اقیانوســ را
از نقشهــ جهانــ پاکــ کردیــ
مبادا غرقــ شومــ در رویایتــ
باید اسممــ را
در کتابــ گینســ ثبتــ کنمــ
تا همهــ بدانند
- زنیــ
با سنگینــ ترینــ بار دلتنگیــ
رویــ شانهــ هایشــ -
تو را دوستــ میداشتــ
میبینیــ !
عشقــ همیشهــ
جاودانگیــ میــ آورد.
باران میگهــ :
خانمــ باران
از دستــ اینــ
مردنــ هایــ پیاپیــ
دوامــ میــ آورد؟
ماندنــ بهــ چهــ دردیـــ میــ خورد ؟
بهــ کدامــ شهر برومــ ...
کهــ حضور غایبتــ
دیوانهــ امــ نکند ؟
کدامــ موزهــ و پلــ و خیابانــ ؟
گلــ قشنگمــ !
بهــ کجایــ تنمــ دستــ بکشمــ
کهــ رد انگشتانتــ بر آنــ نباشد ؟
چهــ لباسیــ بپوشمــ
کهــ تو تنمــ نکردهــ باشیــ ؟
راستیــ ...
زیستنــ چهــ بیهودهــ استــ ...
بیــ تو
- عباســ معروفیــ -
باران میگهــ :
دیشب !
مثلهــ 3 روزهــ گذشتهــ
" شیطانـــ "
بهــ رویمـــ خندید.
و
میخندد هنوز !!
+ کاشـــــ میشد عطایشـــ را بهــ لقایشـــ بخشید.
خــانــمــ باران تمــامـــ شد!
+ دنیا دنیا سکوتــ برایــ مرگــ دلمــ کمــ استــ !!
باران میگهــ :
باید گِلــ بگیرمشــ
حالــ منهــ بیــ تو را ..
" مرا بهــ طوفانــ دادهــ ایــ ، خودتــ کجاییــ ؟"
+ باران انکار میکنهــ ، باور نمیکنهــ ، هرگز!!
باران مینویسهــ :
دیگهــ باید
رفت...
دیگهــ باید
نبود ...
دیگهــ باید
از همهــ چیــ گذشتــ ...
باید
دور شد ...
دور ..دورِ دورِ دور ...
+ کوروســ یغماییــ راستــ خوندهــ کهــ "گلــ یخــ تویــ دلمــ جوونهــ کردهــ. ."
باران مینویسهــ :
حتماً
او
چشمــ هایــ گیراتریــ داشتــ !
+قیصر راستــ گفتهــ کهــ : چشمــ ها آیینهــ احساسند.
باران خواهشــ میکنهــ :
خداجونــ میشهــ ، لطفاً
کمیــ برامونــ
بارانــ
آرامشــ
ستارهــ
گلــ
لبخند
بوسهــ
واژهــ
بیاریــ
و
عوضشــ همهــ ناآرامیــ ها ، بهونهـ ها ، سرگردانیــ ها رو ببریــ ؟؟
+ بذار بهتــ تکیهــ کنمــ ...دلمــ قرصــ باشهــ .....لطفاً !
باران مینویسهــ :قلبــ قرآنـــ
رفیقــ شفیقــ
دلشورهــ هایــ بیــ امانهــ لعنتیـمـــ ...
+ إلهیــ و ربّیــ مَنــ لیــ غیرُکــ
++ میخواهمــ از همیشهــ اینــ اضطرابــ برخیزمــ
باران اعترافــ میکنهــ :
آخــر
اینــ بشر
مــرا
میــ کشد .
+ آشوبمــ ......آرامشمــ توئی!!
++ کمیـــ باران برایمــ بیاور...لطفاً ..
باران میگهــ :
شدیداً
یکــ عدد
نقطهــ
شکــ
شدمــ ...
+ چارتار رفیقــ خوبهــ سرگردانیهامــ !!
باران مینویسهــ :
بگو با منــ
تا بهــ کیــ آخر
تا کیــ ؟؟؟
+ ایــ داد و ایــ فریاد !!
منمــ سکونیــ گســ
شبیهــ یکــ مردابــ ...
باران میگهــ :
میشهــ
منــ رو
یکــ عدد
برگــ
سرگردانــ
فرضــ کنیــ ؟
- لااقلــ برایــ دلخوشیــ متوهمــ نویســ !! -
+ خوشا بهــ تو کهـ عاشقتــ 100 بار گریهــ میکند .
باران مینویسهــ :
اینــ یکــ خواهشــ استــ
مرا از خودتــ محرومــ نکنــ
لطفاً
.
.
.
+ و خدا
لبخند میــ زند
بر ما ...
باران میگهــ :
حرفــ هایــ زیادیــ دارمــ
واسهــ گفتنــ
-از جنسهــ لحظهــ ایــ 365 بار-
یعنیــ نگفتهــ ها
.
.
.
.
+ قولــ بدهــ بشنویــ ؟بدونــ تفسیر!!
باران مینویسهــ :خدا نکنهــ یهــ زنــ
دلواپســ شهــ ،
دلشورهــ بگیرهــ ،
نگرانـــ شهــ ...
هیچــ مذکریــ درکـــ نمیکنهـــ ! هیچــ .
+ "دستـــ منو بگیر حالمــ جهنمهــ از حسهـــ هر شبمــ هر چیـــ بگمــ کمهــ
بغضمـــ غرورمو یاریــ نمیکنهــ اینــ گریهــ ها برامــ کاریـــ نمیکنهــ
...
دردیـــ رو زمینـــ بدتر از همینــ درد تنها شدنـــ نیستـــ"
"روزبهــ بمانیــ" عزیر
باران مینویسهــ:
هرگز هرگز...هرگز
1-دلتــ کهــ گرفتهــ باشد مدامــ دوستــ داریــ از هر دریــ بنویسیــ
دوستــ داریــ چیزیــ بنویسیــ کهــ سبکتــ کند ولیــ انگار بدتر هیزمــ در آتشــ دلتــ میــ ریزیــ.
×××××××××××××××××××××××××××××××××××
2-هیچــ زنیــ را، در هیچــ کجایــ دنیا نمیــ توانیــ پیدا کنیــ کهــ بهــ یکــ بارهــ عاشقــ مردیــ
شود. زنــ ها آرامــ آرامــ در یکــ مرد جوانهــ میــ زنند.
اما امانــ از وقتیــ کهــ زنیــ ، در وجود مردشــ ریشهــ بدواند.!!!!!!!!!!!
اینــ جور عشقــ هایــ یکــ زنــ را، هیچــ تبریــ نمیــ تواند از پا در بیاورد.
حالا میــ خواهد تبر زمانــ باشد، یا حتیــ تبر مرگـــ...
اما چرا... همیشه یک استثنا وجود
دارد. و آنــ برایــ از ریشهــ خشکاندنـــ یکــ زنـــ ، خیانتــ بهــ عشقـــ اوستـــ...
(علیرضا اسفندیاریـــ -کتابـــ : مکالمهــ یــ غیر حضوریـــ)
باران میگهــ :
اینــ شعر برامــ پر اشکهــ !!
میتوانیــ از دوستــ داشتنمــ برگردیــ؟!
دوستــ داشتنــ کهــ خیابانــ نیستــ
تاکسیــ بگیریــ
بنشینیـــ
پیشانیتــ را بهــ شیشهــ بچسبانیـــ
آهــ بکشیــ
و برگردیــ بهــ پیشــ از آنــ
نهــ
نمیــ شود
با دوستــ داشتنمــ کنار بیا
مثلــ پیرمردها
کهــ با لرزشــ دستـــ هایشانــ .
"رویا شاهـ حسینــ زادهـ"
باران میگهـــ :
واجــ واجــ
سـوگـنـد واره هایتـــ
در ششمینـــ روز نـحـســـ
با دهانیــ باز
میانـــ
" د♥س♥ت♥ا♥ن♥ت"
خفهــ شد!!
"هر چهــ آغاز ندارد نپذیرد انجامـــ"
باران
لعنتیـــ لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران
لعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــلعنتیـــ
باران میگهــ :
رؤیاهایمـــ
طعمـــ
گســِ
بیــ تو بودنــ
گرفتهــ اند !
+ چشمــ میــ بندمــ :
بوسهــ هایتــ را تصور میــ کنمــ بر لبــ !
دستـــ هایتـــ را تداعیــ میـــ کنمــ بر تنـــ !
چشمــ بندیـــ میکند رؤیا .
"سید علیــ میرافضلیـــ " عزیز
باران میگهــ :
بگذرانــ ما رو ...
+ " عشقــ " یکــ مصحفــ مقدســ بود
هر کسیــ دستـــ زد بهــ خطیــ از آنـــ
منــ کهــ در بینــ اینــ همهــ عاشقـــ
یکــ نفر با وضو نمیـــ بینمـــ .
"محمدرضا طاهریــ"